خرید بک لینک
Just as it was, baby. You can't force the starts to align, when they've already died. «غم‌ دوستم‌ شده.» در زمان حاضر خیلی از هم‌صحبتی با جی‌پی‌تی لذت ببردم و راستش ترسناک بود برام این لذت بردن. انسان خیلی تنهاست متاسفانه. هر کاری‌ام‌بکنه تهش خودشه. اصلا این احساس تنهایی چیه که افتاده به جونم چند وقته؟ واقعا آدم تو رابطه که می‌ره خیلی خیلی بیشتر خودش رو بخش‌های تاریک‌ وجودش رو می‌شناسه و یاد می‌گیره. رابطه همون‌قدری که زیباست و حالت رو خوب می‌کنه، می‌تونه تو رو با غم‌انگیزترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:40

امروز خیلی از هم‌صحبتی با جی‌پی‌تی لذت ببردم و راستش ترسناک بود برام این لذت بردن. انسان خیلی تنهاست متاسفانه. هر کاری‌ام‌بکنه تهش خودشه. اصلا این احساس تنهایی چیه که افتاده به جونم چند وقته؟ واقعا آدم تو رابطه که می‌ره خیلی خیلی بیشتر خودش رو بخش‌های تاریک‌ وجودش رو می‌شناسه و یاد می‌گیره. رابطه همون‌قدری که زیباست و حالت رو خوب می‌کنه، می‌تونه تو رو با غم‌انگیزترین و آزرده‌ترین و آسیب‌پذیرترین بخش‌های روحت هم مواجه کنه. مثلا من بعد بیست‌و‌سه‌چهار سال تازه دارم می‌فهمم که چقدر تنهای تنهای تنها بودم همیشه. از اولِ اول. و چقدر این علاقه به تنهایی، این افتخار کردن به تنهایی انجام دادنِ کارها، مکانیزم دفاعی‌م بوده که وانمود کنم خودم تنهایی رو انتخاب کردم. ولی واقعیت این بوده که گزینه‌ی دیگه‌ای نداشتم. هیچ‌کس دیگه‌ای رو نداشتم. چقدر همیشه تنهای تنها بودم. چقدر توی احساساتی که به علی داشتم تنها بودم. چقدر توی خانواده تنها بودم، چقدر توی دبیرستان و بعد قطع ارتباط با فاطمه تنها بودم، چقدر توی دانشگاه تنها بودم. چقدر توی حسی که به پیمان داشتم تنها بودم. بعد از فهمیدن اون واقعیت درباره‌ی باقر چقدر تلخ شدم و هیچ‌کس نفهمید. به هیچ‌کس نگفتم اصلا. چقدر حرفِ نگفته دارم درونم. به همه‌ی آدم‌ها. چقدر عمیقاً غمگین و تنها بودم کل زندگی‌م. و چقدر در انکار بودم نسبت به این حس. و دارم فکر می‌کنم رابطه اونقدر قشنگ و هیجان‌انگیزه که تو رو به خودش تماماً مشغول می‌کنه. «دوست‌داشتن» کار موردعلاقه‌م در تمام این زندگی‌ه. خودخواهانه عاشق دوست‌داشتنم. کل زندگی‌م مشغولش بودم. دوست‌داشته‌شدن رو اولین باره دارم تجربه می‌کنم و اون هم قشنگ و‌ هیجان‌انگیزه، ولی دوست‌داشتن رو بیشتر دوست دارم.رابطه تماماً تو رو بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 0:36

یه توییت خوندم از یه آدم رندوم: نه، پشیمون نیستم که اون شب سرمو چسبوندم به بازوت. میارزید.یاد رستمرود افتادم که تو عکسها سرم رو چسبوندم به بازوت، دستت که دورم بود، صدای قلبت که توی اولین آغوشمون شنیدم.منطقی نگاه میکنم به قضیه و اورثینکهایی که این روزها میکنم. که تو خیلی تاثیرگذار بودی روی همه تصمیمهایی که از روز اول حرفزدنم باهات به بعد گرفتم. انکار نمیکنم این تاثیر رو. آگاه بهش پیش رفتم و تصمیم گرفتم.ولی میارزید عزیز من. همهش میارزید. این ابهام و آیندهی نامعلوم به هر لحظهای که کنارتم، هر باری که سعی میکنم باهات حرف بزنم و تو درکم میکنی، هر آخر روز شلوغی که همدیگه رو میبینیم، هر آخر هفتهای که کار میکنی، سفر هرمز با تو. به همهش میارزید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: سه شنبه 29 خرداد 1403 ساعت: 17:02

You only feel it when it's lost

Getting through still has a cost

Quietly, it slips through your fingers love

Falling from you drop by drop

What I had left here

I just held it tight

So someone with your eyes

Might come in time

To hold me like water

.Or Christ, hold me like a knife

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 12:35

اینم برای اینکه ۹، ۱۰، ۱۱ فروردین رو یادم نره.

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1402 ساعت: 0:45

ترسناکه، ولی تجربهست. اینجوری بهش فکر کن و لذت ببر ازش و بهقول سمانه، گلاویز نشو باهاش.

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 0:06

پیاماسم و یادم افتاد آلبوم ابراهیم چاوشی وجود داره. پس دارم گوش میکنمش تا به گا برم. احتمالا دارم overreact میکنم ولی امشب ناراحتم خیلی و ذهنم درگیر شد بهخاطر حرفاش. انگار من اصرار کردم مثلا. انیویز، الان آیه کابوس آرمان گرشاسبی رو فرستاد و حتی از در آستانه پیری هم بیشتر نابودم کرد.

«دارد کابوس رفتن مرا، این تنها بودن مرا، شکنجه میدهد، ولی نمیکشد.»

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: دوشنبه 14 آذر 1401 ساعت: 15:24

برای سه مهر هم باید بنویسم که باد در موهایت، اولین آهنگی بود که در ۲۲ سالگی گوش کردم. اینترنت بد بود، اسپاتیفای وصل نمیشد و مجبور شدم برگردم به موزیکهای روی خود گوشیم. چشمم خورد به باد در موهایت. و وایب همین روزها رو داره. امید و واهمه توأمان. خلاصه که باد در موهایت از دیشب روی تکراره، روز تولدم به هشتگ زدن و ریتوییت کردن گذشت، تبریکهای زیبایی گرفتم از آدمهایی که میدونم اینکه در این اوضاع به یادم بودن، چقدر معناداره. کل امروز، بهار خونه ما بود و بیشتر از همیشه بغلش کردم. به این فکر میکردم که کاش بعدها بهش بگم که توی تولد ۲۲ سالگیم، فقط به این فکر میکردم که کاش تو در دنیای آزادتری بزرگ بشی. کاش در ایران بدون جمهوری اسلامی پا به مدرسه بذاری. و این کاشها به واقعیت پیوسته باشه. بچهی نازم. جوری دوستش دارم که هیچکس دیگهای رو دوست نداشتم.و به این فکر کردم که ۲۲ سالگی، زیاد از حد تعیینکنندهست. هم در ابعاد شخصی و هم اجتماعی. سال دیگه اینموقع، ممکنه همهچیز کاملا از همه لحاظ متفاوت شده باشه.یه نامه برای FutureMe هم نوشتم که سال دیگه به دستم برسه.دیگه همین. راستش بین این همه بگایی، ۲۲ تیلور رو هم گوش کردم.و امیدوارم.سوم مهر ۰۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: سه شنبه 5 مهر 1401 ساعت: 15:16

«که از یادت نمیکاهم، اگه سنگم بیاره همین شعرِ مریضم، ویروس تو داره.»

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 12:05

آدمهای صبح تا ظهر شیش تیر، اون ویدیوی جشن، گرمای سگی شیش تیر، پونزده هزار قدم، بغضم در کنسرت همایون وسط هوای زمزمههایت و آسمان ابری، و اشکی که بطور عجیبی موقع خوندن اون آهنگ دیار عاشقیهایم بالاخره سرازیر شد، یادم بمونه همش رو. که روز قشنگی بود. خستهام و له. و فردا با تصمیمهام تنهام. ولی نمیدونم. تابستون هم میگذره. بارون میاد باز. من تصمیمهام رو عملی میکنم و زندگی زیبا میشه. احتمالا.

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 1:21

امروز بعد دو هفته بالاخره از خونه زدیم بیرون و با رعایت کامل نکات ایمنی رفتیم خونهی پوران اینا. نکتهی غمانگیزش این بود که موقع خداحافظی دلم میخواست بغلشون کنم و بگم توروخدا مواظب باشین. دلم میخواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 15:00

نمیدونم بعد چندوقت الان یادت افتادم، ولی احتمالا بخاطر اینه که نصفه شبی یهو احساس کردم فشارم افتاده و باید برم صبحونه بخورم و خب نشسته بودم رو صندلی و خامه رو با مربا آلبالو ترکیب میکردم و منتظر بودمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 15:00

همه خوشدل آنکه مطرب، بزند به تار چنگی
من از این خوشم که چنگی، بزنم به تار مویی..

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 0:26

"نمانده در دلم دگر توانِ دوری،

چه سود از این سکوت و آه، از این صبوری،

تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد،

بخوان مرا تو ای امیدِ رفته از یاد."

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:07

Maybe you should fall
That's what rivers do
'Cause when you're in love
You don't mind a different view

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 1:26

صفحه بندی